با ریزش باران کوبیده میشوم به سنگ فرش خیابان!

التیام بخش دردهایم نبود و باز کوبیده میشوم به سنگ فرش خیابان!

قدم میزنم  همه جا را میبینم و کوبیده میشوم به سنگ فرش خیابان!

دیگر بارن نمی بارد   سرم را بلند میکنم و آسمان را میبینم که قطره های آخرش را بر صورتم با التماس میریزد و

   باز کوبیده میشوم به سنگ فرش خیابان!