میخواهم


می خواهم بمیرم

نه اینکه قلبم از کار باستد

و تنم سرد شود

و با خاک یکسان شوم

میخواهم بمیرم

نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد

و هیچ خورشیدی بر من نتابد

و از دیدن ماه و ستارگان

کور باشم

میخواهم به مرگی کاملا غیر عادی بمیرم

مرگی شبیه بخار شدن ان

روئیدن دانه

  غروب خورشید

 ابری شدن اسمان

میخواهم نیست شوم

 تا در دنیای دیگر ظاهر شوم

 دنیایی که هنوز انرا ننامیده ام

دنیایی که مزه ان را کاملا نچشیده ام

دنیایی شبیه عالم خیال

که در ان همه چیز عادی باشد

جز وحشت از نیستی

جز درماندگی

جز تنهایی