اینجا همه چیز بی رنگ است

رنگها دگر نه گرمند نه سرد.فقط خاکستریست که خودنمایی میکند.

کاش همه چیز را میتوانست با گفتن کلماتی بیان کرد.اما دگر زبانم قادر به گفتن نیست.ذهنم دگر قادر به ساختن کلمه نیست.پس چگونه به سخن درایم؟!چگونه از زیستن بگویم در حالیکه زیست بی زیست مانده است و فقط همه زیسته اند تا به معنای واقعی یک کلمه زیسته باشند!اینجا دگر کوچکی یک انسان دیده میشود تا بزرگی یک اندیشه کهن!سختی هست تا سختی را کلمه به کلمه    حرف تا حرف معنا کرد!